معرفی وبلاگ
آرزوی خوبی حقایقی جالب و افسانه و نـگاهی به آینـده نـزدیک
صفحه ها
دسته
salllllllllllllam2
salllllllllllllam
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 160013
تعداد نوشته ها : 113
تعداد نظرات : 14
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
دسته ها :
دوشنبه بیست و پنجم 10 1391 4:58 صبح

جالبتـرين خـوددرماني هايي كه ميـشه انـجام داد !

خارش گلو


وقتي كودك بوديد، قلقلك دادن زير بغل شما يك سرگرمي جالب بود. حالا در بزرگسالان هم مي توان از اين ترفند براي رهايي از مشكل خارش گلو استفاده كرد. وقتي كه سلول هاي عصبي گوش تحريك بشوند، باعث اسپاسم عضلات گلو و گردن شده و در نتيجه شما را از شر خارش گلو راحت مي كنند. پس قلقلك دادن گوش، باعث رفع خارش گلو مي گردد!




صداهاي فراصوت بالاتر از حد آستانه شنوايي را تجربه كنيد



اگر در محلي شلوغ و پر سر و صدا هستيد، بطرف راست خم شويد و سعي كنيد با گوش راست بشنويد! گوش راست براي شنيدن حرفهاي تند و سريع مناسب تر است. گوش چپ براي تميز و تشخيص دادن تن هاي موسيقي، قوي تر است.




بر درد آمپول غلبه كنيد



به راحتي با سرفه كردن در حين تزريقات، مي توانيد درد آمپول را كاهش دهيد. سرفه كردن در اصل يك ترفندي است كه باعث افزايش سريع و موقتي فشار در قفسه سينه شده و مسيرهاي عصبي درد را مسدود مي كند.




از شر جرم هاي بيني راحت شويد


فين كردن شديد را فراموش كنيد. در اينجا يك ترفند بسيار سريع و آسان براي راحت شدن از جرم ها وجود دارد: بطور متناوب با زبان خود به سقف دهانتان ضربه بزنيد، سپس با يك انگشت خود وسط دو ابرو را فشار دهيد. اين كار باعث مي شود كه تيغه بيني، عقب و جلو رفته و پس از ۲۰ ثانيه، جرم هاي متراكم شده و آماده تخليه مي شوند!




از شر رفلاكس مري راحت شويد



كساني كه دچار رفلاكس مري هستند، اگر به پهلوي چپ بخوابند، كمتر به اين مشكل دچار مي شوند! مري و معده تحت يك زاويه اي بهم وصل هستند، وقتي به پهلوي راست بخوابيد، سطح معده بالاتر از مري قرار مي گيرد، در نتيجه غذا و اسيد به مري بر مي گردد.




درد دندان، آخ نگو


با يك تكه يخ، قسمت v شكل بين انگشتان اشاره و شست را بماليد، بسادگي درد دندان را كاهش مي دهيد.




نوك انگشت تان را سوزانده ايد؟


اگر در اثر تماس ناگهاني با اجاق گاز يا قابلمه داغ نوك انگشت تان را سوزانده ايد، به سرعت قسمت آسيب ديده را تميز كنيد و با يك تكه يخ ماساژ بدهيد. اگر يخ نبود، از آب سرد نيز مي توانيد استفاده كنيد.




سرتان گيج مي رود و به دوران افتاده است


كافي است فقط يك دست تان را روي يك نقطه ثابت قرار دهيد، بسرعت دوران سرتان خوب مي شود. قسمتي از گوش كه مسئول فقط تعادل است در داخل يك مايع شناور مي باشد، هر گاه اين مايع جابه جا بشود، تعادل شما بهم مي خورد، بكمك يك مرجع ثابت بيروني، مغز سريع تعادل خود را به دست مي آورد.




درد پهلو


گاهي به هنگام دويدن، پهلوي آدم درد مي گيرد. اين بخاطر آن است كه بازدم شما با وقتي كه پاي راست شما به زمين مي خورد، همزمان است. در نتيجه به ديافراگم شما فشار وارد مي شود، براي رهايي از اين درد كافي است، بازدم خود را با وقتي كه پاي چپ شما به زمين مي خورد، همزمان كنيد.




جلوي خونريزي را با يك انگشت بگيريد


گرفتن بيني و به عقب برگرداندن سر، راه متداول جلوگيري از خونريزي بيني است، اما شما اگر مقداري پنبه را درست زير گردي لب بالايي، روي لثه بگذاريد و با يك انگشت آن را فشار دهيد، خونريزي قطع مي شود.




از تپش قلب در هنگام عصبانيت جلوگيري كنيد


به انگشت شست خود، فوت كنيد! عصب واگ كه ضربان قلب را كنترل مي كند، بكمك نفس كشيدن، آرام مي گيرد.




مغز خود را گرم نگه داريد


بسيار چيزهاي كم اهميتي هستند كه مغز را سرد و فلج مي سازند. در اين حالت، زبان خود را به سقف دهانتان فشار دهيد، بطوريكه بيشترين مقدار از سقف را بپوشاند، در اين صورت سر درد بر طرف مي شود! اين سردرد مي تواند ناشي از يك بستني يخي باشد.




از نزديك بيني پيشگيري كنيد


نزديك بيني به ندرت ريشه ژنتيكي دارد، بلكه بيشتر از خيره شدن چشم به يك نقطه در فاصله كم ناشي مي شود. بنابراين بهتر است كه هر از چندي، چشم هاي خود را ببنديد، به بدنتان كش و قوسي بدهيد و نفس عميقي بكشيد و پس از چند ثانيه به آرامي نفس تان را رها كنيد. اين كار باعث استراحت عضلات غير ارادي هم مي شوند. در نتيجه چشم ها هم استراحت مي كنند.




خواب رفتگي


اگر دست شما موقع رانندگي يا نشستن، در اثر يك وضعيت نادرست بخواب رفته باشد، به آرامي حركت دادن سر به چپ و راست، در كمتر از يك دقيقه مي تواند اين مشكل را حل كند و از شر گزگز و سوزني شدن دست راحت شويد.




زير آب نفس بكشيد



وقتي در زير آب هستيد، اين نبود اكسيژن نيست كه شما را بيچاره مي كند، بلكه دي اكسيد كربن است كه باعث اسيدي شدن خون و استيصال مي گردد. بنابراين كافي است ابتدا، قبل از شنا چند نفس كوتاه و سريع بكشيد تا ميزان اسيدي بودن خون پايين بيايد. با اين ترفند مغز شما مي پندارد كه اكسيژن بيشتري در اختيار دارد! به اين ترتيب ده ثانيه زمان مي خريد.




خوب حفظ كنيد


هميشه سعي كنيد كارهاي خود را قبل از خواب، پيش خود مرور كنيد و يا درباره مسئله اي كه مورد نظر شما است، قبل از خواب فكر كنيد. در اينصورت وقتي بيدار مي شويد، حافظه شما بهتر و سريعتر به شما كمك خواهد كرد. هر چيزي را كه شما درست قبل از خواب مطالعه كنيد، بهتر در حافظه شما ثبت و ضبط مي شود.

 

دسته ها :
دوشنبه بیست و پنجم 10 1391 3:47 صبح

 

يك جفت جوراب زنانه
 
هوس زن گرفتن به سرم زده بود. دوست داشتم وضع مالي خانواده همسرم پايين‌تر از
خانواده خودم باشد تا بتوانم زندگي بهتري برايش فراهم كنم. مادرم چنين دختري
برايم در نظر گرفته‌بود
نمي‌دانم اين خبر چگونه به گوش رئيسم رسيد چون به
صرف نهار دعوتم كرد تا نصيحتم كند. اسم رئيس من عاصم است اما كارمندان به او
مي‌گويند عاصم جورابي!
سر ساعت به رستوران رفتم. رئيس تا مرا ديد گفت: چون جوان خوب و نجيب و
سربه‌راهي هستي مي‌خوام نصيحتت كنم. و بعد هم گفت: مبادا به سرت بزنه و بخواي
واسه زنت وضع بهتري فراهم كني! و ادامه داد: اگه به حرفم گوش نكني مثل من بدبخت
مي شي. همونطور كه من بدبخت شدم و حالا بهم مي‌گن عاصم جورابي!
پرسيدم: جناب رييس چرا شما رو عاصم جورابي صدا مي‌كنن؟ جواب داد: چون
بدبختي من از يه جفت جوراب شروع شد. و بعد داستان زندگي اش را برايم تعريف كرد:

وقتي خواستم زن بگيرم با خودم گفتم بايد دختري از خانواده طبقه پايين بگيرم كه
با دارو ندارم بسازه و توقع زيادي نداشته باشه. واسه همين يه دختر بيست و يك
ساله به اسم صباحت انتخاب كردم. جهيزيه نداشت. باباش يك كارمند ساده بود. چهره
چندان جذابي هم نداشت و من به خاطر انتخابم خوشحال بودم . صباحت زن زندگي بود .
بهش مي‌گفتم امشب بريم رستوران؟ مي‌گفت نه چرا پول خرج كنيم؟ مي‌گفتم: صباحت
جان لباس بخرم؟ مي‌گفت: مگه شخصيت آدم به لباسه؟
تا اينكه براش به زور يه جفت جوراب خوشگل خريدم. دو ماه گذشت اما همسرم جوراب
نو رو نپوشيد. يه‌روز گفتم عزيزم چرا جوراب تازه‌ات رو نمي‌پوشي؟ با خجالت جواب
داد: آخه اين جورابا با كفشاي كهنه‌ام جور در نمياد! به زور بردمش بيرون و براش
يه جفت كفش نو خريدم. فرداش كه مي خواستيم بريم مهموني باز كفش و جوراب رو
نپوشيد. بهش گفتم چرا تو كفش و جورابتو گذاشتي توي صندوق و نمي‌پوشي؟ جواب داد:
آخه لباسام با كفش و جورابم جور در نمياد! همون‌روز يك دست لباس براش گرفتم.
اما همسرم باز نپوشيد. دليلش هم اين بود: اين لباسا با بلوز كهنه جور در نميان!

رفتم دوتا بلوز خوب هم خريدم.. ايندفعه روسري خواست. روسري رو كه خريدم . ديگه
چيزي كم و كسر نداشت اما اين تازه اول كار بود! چون جوراباش كهنه شدن و پيرهنش
هم از مد افتاد و از اول شروع كردم به خريدن كم و كسري‌هاي خانوم! تا اينكه
يه‌روز ديدم اخماش رفته تو هم. پرسيدم چته؟ گفت اين موها با لباسام جور نيست.
قرار شد هفته‌اي يه بار بره آرايشگاه. بعد از مدتي ديدم صباحت به فكر رفته. بهم
گفت: اسباب و اثاثيه خونه قديمي شده و با خودمون جور درنمياد. عوض كردن اثاثيه
خونه ساده نبود اما به خاطر همسر كم توقعم عوضش كردم. مبل و پرده و ميز
ناهارخوري و خلاصه همه اثاثيه خونه عوض شد. صباحت توي خونه باباش راديو هم
نديده بود اما توي خونه من شب‌ها تلويزيون مي‌ديد!
چند روز بعد از قديمي بودن خونه و كثيفي محله حرف زد. يك آپارتمان شيك تو يكي
از خيابوناي بالاشهر گرفتم. اما اين بار اثاثيه با آپارتمان جديد جور نبود!
دوباره اثاثيه رو عوض كردم. بعد از دو سه ماه ديدم صباحت باز اخم كرده. پرسيدم
ديگه چرا ناراحتي؟ طبق معمول روش نمي‌شد** ** بگه اما يه جورايي فهموند كه
ماشين مي‌خواد! با كلي قرض و قوله يه ماشين هم واسه خانوم خريدم. حالا ديگه با
اون دختري كه زماني زن ايده‌ال من بود نمي‌شد حرف هم زد! از همه خوشگلا
خوشگل‌تر بود! كارش شده‌بود استخر و سينما و آرايشگاه و پارتي! دختري كه تو
خونه باباش آب هم گير نمياورد تو خونه من ويسكي مي‌خورد. مدام زير لب مي‌گفت:
آدم بايد همه چيزش با هم متناسب باشه!
اوايل نمي‌دونستم منظورش چيه چون كم و كسري نداشت. خونه، زندگي، ماشين، اثاثيه
و بقيه چيزا رو كه داشت. اما بعد از مدتي فهميدم چيزي كه در زندگي صباحت خانوم
كهنه شده و با بقيه چيزا جور درنمياد خودم هستم! مجبور شدم طلاقش بدم. خانه و
ماشين و اثاثيه و هرچي كه داشتم با خودش برد. تنها چيزي كه برام موند همين لقب
عاصم جورابي بود! يه جفت جوراب باعث شد كه همه چي بهم بخوره. كاش دستم مي‌شكست
و براش جوراب نمي‌گرفتم!


دوشنبه بیست و پنجم 10 1391 3:41 صبح
داستان ايراني ها در بهشت و جهنم
ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميكنه كه: آخه خدا، اين چه وضعيه؟ ما يك عده ايروني توي بهشت داريم كه فكر ميكنن اومدن خونه باباشون! به جاي رداي سفيد، همه شون لباس هاي مارك دار و آنچناني ميخوان! بجاي پابرهنه راه رفتن كفش نايك و آديداس درخواست ميكنن. هيچ كدومشون از بالهاشون استفاده نميكنن، ميگن بدون 'بنز' يا 'ب ام و' يا 'تويوتا لكسوز' جائي نميرن! اون بوق و كرناي من هم گم شده... يكي از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبري نشد! 

آقا من خسته شدم از بس جلوي دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميكنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتي ديدم بعضيهاشون كاسبي هم ميكنن و حلقه هاي تقدس بالاي سرشون رو به بقيه ميفروشن. چند تاشون كوپن جعلي بهشت درست كردن و به ساكنين بخت برگشته جهنم ميفروشن. چندتاشون دلالي باز كردن و معاملات املاك شمال بهشت ميكنن. يك سري شون حوري هاي بهشت را با تهديد آوردن خونه شون و اونارو "سركار" گذاشتن و شيتيلي ميگيرن. بقيه حوري ها هم مرتب ميگن ما رو از ليست جيره ايرانيها بردار كه پدرمونو درآوردن، اونقدر به ما برنج دادن كه چاق شديم و از ريخت افتاديم.
اتحاديه غلمان ها امضاء جمع كرده كه اعضا نميخوان به ديدن زنان ايراني برن چون اونقدر آرايش كردن و اسپري مو و ماسك و موس و . . . به سرشون زدن كه هاله تقدسشون اتصالي كرده و فيوزش سوخته در ضمن خانمهاي ايروني از غلمانها مهريه و نفقه ميخوان. بعضي از اونها هم رفتن تو كار آرايش بقيه و كاسبي راه انداختن: موهاشون رو هزار و يك رنگ ميكنن، تتو ميكنن، ناخن ميكارن و از اين جور قرتي بازيها
هفته پيش هم چند ميليون نفر تو چلوكبابي ايرانيها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشك ايروني هم بند كردن به حوري ها كه الا و بلا بياييد دماغاتونو عمل كنيم،
 گونه بكاريم و از اين كلك ها . . .
 
خدا ميگه: اي جبرئيل! ايرانيها هم مثل بقيه، آفريده هاي من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. اينها هم كه گفتي، خيلي بد نيست! برو يك زنگي به شيطون بزن تا بفهمي دردسر واقعي يعني چي!!!

 
جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روي پيغام گير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بخش ايرانيان بفرماييد؟
جبرئيل ميگه: آقا مثل اينكه خيلي سرت شلوغه؟
شيطان آهي ميكشه و ميگه: نگو كه دلم خونه... اين ايرونيها اشك منو در آوردن به خدا! ميخوام خودمو بازنشست كنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو ميكنم اين طرف، اون طرف يه آتيشي به پا ميكنن! 
تا دو ماه پيش كه اينجا هر روز چهارشنبه سوري بود و آتيش بازي!... حالا هم كه... اي داد!!! آقا نكن! بهت ميگم نكن!!! 
جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميكنن كه جاش كولر گازي نصب كنن... 
يك عده شون بازار سياه مواد سوختي بخصوص بنزين راه انداختن. 
چند تا پزشك ايروني در جهنم بيمارستان سوانح سوختگي باز كردن و براش تبليغ ميكنن و اين شديدا ممنوعه. 
چندتاشون دفتر ويزاي مهاجرت به بهشت باز كردن و ارواح مردمو خر ميكنن. بليت جعلي يكطرفه بهشت هم ميفروشن. 
يك سري شون وكيل شدن و تبليغ ميكنن كه ميتونن پيش نكير و منكر براي جهنمي ها تقاضاي تجديد نظر بدن. 
چند تاشون كه روي زمين مهندس بودن ميگن پل صراط ايراد فني داشته كه اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع ميكنن كه پل بايد پهن تر بشه. 
چند هزار تاشون هم هر روز زنگ ميزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارتهاي كانادا و آمريكا رو ميپرسن چون ميخوان مهاجرت كنن. 
هر روز هزاران ايروني زنگ ميزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشاني و اورژانس جهنم رو ميخوان. 
الان مراجعه داشتم ميگفت ما كاغذ نسوز ميخواهيم كه روزنامه اپوزيسيون بيرون بديم. 
ببخش! من برم، بعدا صحبت ميكنيم... چند تا ايروني دارن كوپون جعلي كولر گازي و يخچال ميفروشن... برم يه چماقي بچرخونم.
پنج شنبه بیست و یکم 10 1391 8:59 صبح
X